ابوالتوجیهات

ابوالتوجیهات! 
شاه حسین مرتضوی خودش را در منجلابی انداخته است که یکسره باید توجیه کند. راست، دروغ، خنده آور و یا وحشت آور- تهدید. 
او مجبور است همه چیز را توجیه کند:

* شش ماه است سه چار شب بعد در کابل ماین چسپکی انفجار میکند را باید توجیه کند.
* بیکارگی و بی خبری نهادهای استخباراتی را که از حضور انتحاری ها خبر نمی شوند را توجیه کند.
* اینکه «بالاترین مقامات دولتی متهم به همکاری با تروریستان است» را توجیه کند.
* اینکه «در حین فاجعه نیروهای امنیتی یکساعت بعد میرسند و بدتر از آن امر فیر هم سر قصابان مردم را ندارند!» را باید توجیه کند.
* اینکه «طرح امنیتی آقایان دانش و محقق که به دستور خود آقای غنی تدوین شده است، خاک میخورد و عملی نمیشود» را باید توجیه کند. 
و خلاصه هر گند کاری که حکومت کرد مرتضوی مجبور است توجیه کند، بالاخره سخن گوه! است.

دو حرف با دو مخاطب: سادات و حکومت

دو حرف با دو مخاطب 
اول با سادات
علیرغم مخالفت های که از جانب بعضی از فرهنگیانی خود سادات و غیر سادات علیه تثبیت هویت این کتلۀ مردمی میشوند، به نظر من این حق هر قوم و طیف اجتماعی است که احراز هویت کنند و به صورت مجزا و مستقل هویت شان به رسمیت شناخته شوند. ولی قرار گرفتن سادات در کنار مجموعه های مجهول الهویت و بدنامی چون گیلانی ها و نظیر اینان، این داعیه را مخدوش و دچار تناقض می کند. به دلیلی اینکه گیلانی ها محرز و مشخص است که عوامل استعمار هستند و متاسفانه با استفاده از نام و عنوان مذهبی همیشه در مسیر استعمار حرکت کرده اند. اگر نگاهی عمیق و دقیقتری به رفتار و کنش های این ها داشته باشیم و مخصوصا اینکه از نحوه زندگی و برخورد اینان با مردم آگاهی حاصیل کنیم، واضح خواهند شد که بین نام و عنوان این مجموعه و رفتار شان فرسنگ ها فاصله است. 
دوم با حکومت وحدت ملی
ویس برمک نامزد وزیر داخله گفته است که: من در عمرم یک تفنگچه فیر نکرده ام چه رسد به فن نظامی‌گری! ولی اکنون از جانب حکومتی که رئیس جمهور اش مدعی «مغز متفکر دوم جهان» است برای احراز جایگاه وزیر داخله در شرایط بحرانی و جنگی افغانستان به پارلمان معرفی می شود؟! این چنین تخصص گرایی و لحاظ شرایط جنگی، فقط از شما مغز های متفکری که در حکومت وحدت ملی لمیده اید انتظار می رود و واضح است که چنین برخورد هایی سبب شده است که در این خرابستان هر روز جوی خون جاری باشد و فاجعه انسانی به وقوع بپیوندد. اگر نه در شرایط کنونی یک نظامی مجرب و وطندوست و دور از باندبازی های مافیایی، در این کشور کم نیست که بتواند سکان کشتی وزارت داخله افغانستان را به دست بگیرد.

به مناسبت 16 سرطان 1395 وفات مرحوم سیدحسین انوری

انا لله و انا الیه راجعون
در گذشت یکی دیگر از مجاهد مردان افغانستان را تسلیت عرض می کنم. الحاج سیدحسین انوری رهبر حزب حرکت اسلامی افغانستان و مشاور امورنظامی رئیس جمهور، بعد از سالها مریضی صعب العلاج هفته گذشته در هندوستان چشم از جهان فرو بست.
سالهای طلایی جهاد مقدس افغانستان که در آن تمام مردم این کشور جدا از تعلقات قومی و مذهبی برای خدا و عزت این وطن کمر بسته بودند، دانشگاه بزرگی بود که در خود شخصیت های تاثیر گزاری را تربیه کرد؛ یکی از این شخصیت ها مرحوم انوری بود که نام و یاد او را تاریخ افغانستان نمی تواند فراموش کند.
برای رهبران معاصر افغانستان و مخصوصا خانواده مجاهدین این کشور معمولا سه مرحله زندگی سیاسی طبقه بندی می شود: دوران جهاد، حکومت مجاهدین و زمان مقامت. در این میان فقط در دوران حکومت مجاهدین کارنامه های این جمع سیاه و غیر قابل دفاع است که باید به این برهه، به عنوان «فاعتبروا یا اولی الابصار» نگاه شود و از ناکامی ها و تلخی های آن به عنوان چراغی برای حرکت های سالم در مسیر آینده استفاده شود.
امروز که در سوگ ارتحال مرحوم انوری نشسته ایم، باید باور کنیم که سرنوشت تمام آدمی به این رفتن و نقاب خاک به رخ کشیدن ختم می شود و روزی خواهد رسید که هر کسی در سوگ عزیزی بنشیند و یا خود بدین حادثه گرفتار آید. 
کسی نمی تواند به جای خدا بنشیند و از اینجا احمد را به بهشت و محمود را به جهنم بفرستد؛ اگر باور به دادگاه عدل الهی دارید بگذارید او عادل خود قضاوت کند.

فاجعه دوم اسد سال 1395

انالله و انا الیه راجعون
فاجعه دردناک دوم اسد تا مغز استخوانم را سوخت، خوشحالم که این وضعیت در حضور خدای صورت می گیرد که به عدالتش باور داریم. به تمام هموطنان عزیز و خانواده های جگر سوخته شهدا تسلیت عرض می کنم و از خدای رحمان آرزوی علو درجات برای آن های که به معراج شهادت تاختند و امید سلامتی برای مجروحین این جنایت هولناک دارم. 
سوزش این درد تا دم مرگ دل و دیدهء مان را خواهد سوزاند مگر اینکه به هدف گلهای پرپر خود که همانا رسیدن به عدالت و جامعه عاری از تبعیض باشد برسیم. 
خدا حافظ یاران! خاک گلزار شهدای تان سرمه چشمان مان، تا قیامت انسان های که انسانیت شان مسخ نشده باشد، وامدار خونهای به ناحق ریخته و چشمان گریان و منتظر خانواده های شما است. شما رفتید ولی حاکمیت هنوز هم با شما لج دارد، شب در دهمزنگ وعده می دهند که اینجا را به نام «چوک شهدای جنبش روشنایی» نام گذاری می کنیم ولی فردا در بیانیه شان می نویسند که دهمزنگ به نام «چوک شهدا» نام گذاری شد؟! در حالی که در کابل دو محل به نام چهار راهی شهید داریم.
.
.
.

در روز حادثه هم حکومت امنیت ارگ را خیلی عالی گرفته بود، طوری که علاوه از کانتینر ها و چندین کمر بند امنیتی دوربینهای مدار بسته نیز جاسازی شده بود. ولی در باره مردم در کمترین حالتش این است که حکومت نتوانست امنیت مردم را بگیرد.  در چهارم اسد سال 1395 نوشته شده بود