اعلامیه شماره 56 شورای عالی مردمی جنبش روشنایی

علامیه شماره 56 شورای عالی مردمی جنبش روشنایی

به نام خداوند توانا و دادگر
مذاکرات جنبش روشنایی و دولت افغانستان رسماً آغاز شد
مردم آگاه و عدالتخواه!
فرا رسیدن ایام درس آموز محرم و عاشورای حسینی را به شما هموطنان عزیز و همه ی آزادگان عالَم تسلیت عرض می کنیم. در حالی که برگزاری محافل عزاداری و بزرگداشت از شهدای کربلا، فرصت استثنایی اندیشه کردن و آموختن را برای همه ما فراهم آورده است، بر ما است که در جستجوی تغییر مثبت در زندگی اجتماعی مان باشیم و از این دانشگاه بزرگ حضرت اباعبدالله الحسین (ع) برای انسجام و عزتمندی خود استفاده کنیم. 
هموطنان عزیز! 
جنبش روشنایی خیزش یک نسل فرهیخته و عدالت طلب برای احقاق حقوق مردم و هدایت جهت گیری های سیاسی کشور در مسیر عدالت و قانون است. این جنبش در تمامی فعالیت ها و مبارزات خود ثابت کرده است که هیچ نفعی جز تامین رفاه عمومی و خیر و مصالح و منافع ملی نداشته و هیچ هدفی جز پاسخگو ساختن حاکمیت را تعقیب نکرده است. جنبش روشنایی تلاش می کند که مردم را در راستای حمایت از عدالت و قانون، انکشاف متوازن و حکومت مسول بسیج نماید و در حد توانایی خود از بحران های که امروز گریبانگیر ملت و دولت است بکاهد.
علیرغم اینکه از آغاز جنبش روشنایی تا کنون بی مهری های زیادی در حق این جنبش مدنی و خشونت پرهیز از جانب بعضی از نهادهای داخلی و خارجی روا داشته شد و گاه اتهامات شدید و غیر قابل باوری به این حرکت میلیونی وارد آمد،‌ ولی اکنون همه باید به این باور رسیده باشند که جنبش روشنایی با وجود ایستادگی بر سر مطالبات عدالتخواهان خود، هیچ خواسته و میلی، خلاف منافع ملی افغانستان و قانون اساسی کشور نداشته و هیچگاه با وسوسه های تحریک آمیز در صدد ایجاد بحران و دشمنی در کشور نبوده است.
هموطنان عدالتخواه!
همان طوری که در جریان هستید، بعد از آنکه به درخواست رسمی حکومت وحدت ملی، جنبش روشنایی تظاهرات دوم اسد سال جای را به تعلیق در آورد و در یک نشست مستقیم و رو در رو با رئیس جمهور غنی و سایر مقامات حکومتی افغانستان در شب دوم اسد، برای یک مذاکره جِدی و جامع به یک توافق ابتدایی رسید؛ اکنون که بیش از دو ماه از آن تاریخ می گذرد، حکم رسمی رئیس جمهور مبنی بر آغاز مذاکرات رسمی میان حکومت و جنبش روشنایی اعلان و این مذاکره عملاً از روز سه شنبه چهارم میزان 1396 آغاز شده است. در طول این مدت پرسشها، انتقادات و پیگیری های مستمر شما مردم و مخصوصا خانواده های معظم شهدا، اعضا، فعالان و پیشاهنگان جنبش در داخل و خارج از کشور کاملا بحق و از سردلسوزی و از جانبی بزرگترین پشتوانه ی ما در مذاکرات بوده است. اینک نتیجهٔ این دو ماه گفتگو و پیگیری مستمر میان نمایندگان جنبش روشنایی و دولت افغانستان طی حکم شماره ۲۱۰۸ مورخ ۲۶ / ۶ / ۱۳۹۶ریاست جمهوری منتشر شده است. شورای عالی مردمی جنبش روشنایی با استقبال از حکم اخیر ریاست جمهوری برای تشکیل کمیسیونی جهت بررسی مطالبه جنبش روشنایی، مفاد این حکم را برای تامین شرایط یک مذاکرۀ معقول، شفاف، رسمی، قانونی و تاریخی مناسب دانسته و امیدوار است گفتگوها به نتایج مثبتی که تامین کننده منافع کلان ملی، تحقق عدالت اجتماعی و برآورده شدن مطالبات مشروع شهروندان است بیانجامد. 
اکنون که مذاکرات جنبش روشنایی با دولت افغانستان آغاز شده است، به صراحت و قاطعیت به همه هموطنان عزیز و یاران عدالتخواه خود در سطح جهان اطمینان میدهیم که به هیچ عنوان زیر بار پذیرش تصمیم های تبعیض آمیز و غیر عادلانه نخواهیم رفت و با تمام توان از داعیه شما دفاع نموده و در تحقق آن کوشش خواهیم کرد.

شورای عالی مردمی جنبش روشنایی
6/میزان/ 1396/هفتم محرم /1439

13 میزان-5 اکتبر روز معلم

مدرسه- مکتب + عِلم + لطف + محبت = معلم

همه روز معلم را تبریک می گویند و برای معلم آرزوی خوشی می کنند؛ عالیست‌. ولی مرحوم خودم از طرف دیگر میخواهم نگاه کنم: آیا معلمان کوشش می کنند که واقعاً معلم باشند؟؟ جدایی از سخنان کلیشه ی که در مراسم های روز معلم همه قلقه میکنند و خط معلمی را از خدا و جبرائیل و رسولان الهی کَش می کنند و به معلم ختم می نمایند. اگر یک حساب «صدیق افغان»ی هم بکنیم که قریب به خواست جامعه هم هست، اثبات می شود که جایگاه معلم جایگاهی با عظمتی است. اگر میم معلم را مدرسه- مکتب، عین معلم را علم، لام معلم را لطف و میم آخر معلم را محبت بگیریم؛ آیا معلمان دارای چنین شرایطی هستند. اصلا هستند را نمی پرسم، آیا معلمان کوشش می کنند که واقعا اهل مدرسه و علم و نهایتاً هم به عنوان پدر معنوی اهل لطف و محبت باشند؟
این حساب صدیق افغانی خیلی جالب است، مردم از معلم به همان میزانی که آموزش فرزندان شان را انتظار دارند، پرورش فرزندان شان را هم می خواهند. اگر میم و عین معلم از تعلیم و آموزش آمده است، لام و میم آخر معلم لطف و محبت و همان پرورش است. این پرورش بخشی اعظم آن از روی الگوی های رفتاری صورت میگیرد. یعنی این لطف و محبت معلم است که در کنار بال علم، بال تربیت را هم تقویت می نماید. با این تعریف مجدداً سوال مطرح می کنم که:
آیا معلمان سعی می کنند که هر روز به اندوخته شان بیافزایند و نسبت به روز قبل بهتر و بروزتر تدریس کنند؟ 
آیا معلمان همه متعلمان و دانشجویانش را به عنوان فرزندان معنوی می نگرند؟ 
آیا معلمان کوشش میکنند که با محبت و انسانیت داشته هایش را به شاگردانش انتقال دهد؟
آیا معلمان میدانند که علاوه از تعلیم؛ تربیت شاگرد هم مهم است و این مهم از رفتار خودش به شاگرد منتقل می شود تا گفتارش؟
آنچه که در نظام تعلیم و تربیت افغانستان، مخصوصا در دانشگاه ها ملاحظه می شوند، متاسفانه کمتر مواردی را می توان یافت که با معیار های فوق منطبق باشند: در سال 1392 نزدیک به دو ماه دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی به دلیل اعمال تبعیض و توهین از ناحیه استادان شان تحصن کردند. 
خبرگزاری ها از دختر دانشجویی خبر داده اند که به علت توهین و تحقیر از جانب یکی از استادانش روانی شده و تا آخر عمر سرنوشتش به دیوانگی و جنون کشیده شده است! استادانی را من میشناسم که در اولین ورود شان به صنف و بدون یک کلمه درس، شاگردان را از امتحان و رفوزه شدن می ترسانند و ده ها مواردی دیگر.
اینجاست که وقتی خط معلمی از خدا کشیده می شود به جرائیل و رسولان الهی و بعد میرسد به معلم و معلم به مثابۀ چراغ و چشمۀ خیری توصیف می شود و از او به عنوان پدر معنوی جامعه یاد می شود و از کم بودن معاشات و امتیازاتش سخن به میان میاید؛ کمی می شرمم.