مدرسه- مکتب + عِلم + لطف + محبت = معلم

همه روز معلم را تبریک می گویند و برای معلم آرزوی خوشی می کنند؛ عالیست‌. ولی مرحوم خودم از طرف دیگر میخواهم نگاه کنم: آیا معلمان کوشش می کنند که واقعاً معلم باشند؟؟ جدایی از سخنان کلیشه ی که در مراسم های روز معلم همه قلقه میکنند و خط معلمی را از خدا و جبرائیل و رسولان الهی کَش می کنند و به معلم ختم می نمایند. اگر یک حساب «صدیق افغان»ی هم بکنیم که قریب به خواست جامعه هم هست، اثبات می شود که جایگاه معلم جایگاهی با عظمتی است. اگر میم معلم را مدرسه- مکتب، عین معلم را علم، لام معلم را لطف و میم آخر معلم را محبت بگیریم؛ آیا معلمان دارای چنین شرایطی هستند. اصلا هستند را نمی پرسم، آیا معلمان کوشش می کنند که واقعا اهل مدرسه و علم و نهایتاً هم به عنوان پدر معنوی اهل لطف و محبت باشند؟
این حساب صدیق افغانی خیلی جالب است، مردم از معلم به همان میزانی که آموزش فرزندان شان را انتظار دارند، پرورش فرزندان شان را هم می خواهند. اگر میم و عین معلم از تعلیم و آموزش آمده است، لام و میم آخر معلم لطف و محبت و همان پرورش است. این پرورش بخشی اعظم آن از روی الگوی های رفتاری صورت میگیرد. یعنی این لطف و محبت معلم است که در کنار بال علم، بال تربیت را هم تقویت می نماید. با این تعریف مجدداً سوال مطرح می کنم که:
آیا معلمان سعی می کنند که هر روز به اندوخته شان بیافزایند و نسبت به روز قبل بهتر و بروزتر تدریس کنند؟ 
آیا معلمان همه متعلمان و دانشجویانش را به عنوان فرزندان معنوی می نگرند؟ 
آیا معلمان کوشش میکنند که با محبت و انسانیت داشته هایش را به شاگردانش انتقال دهد؟
آیا معلمان میدانند که علاوه از تعلیم؛ تربیت شاگرد هم مهم است و این مهم از رفتار خودش به شاگرد منتقل می شود تا گفتارش؟
آنچه که در نظام تعلیم و تربیت افغانستان، مخصوصا در دانشگاه ها ملاحظه می شوند، متاسفانه کمتر مواردی را می توان یافت که با معیار های فوق منطبق باشند: در سال 1392 نزدیک به دو ماه دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی به دلیل اعمال تبعیض و توهین از ناحیه استادان شان تحصن کردند. 
خبرگزاری ها از دختر دانشجویی خبر داده اند که به علت توهین و تحقیر از جانب یکی از استادانش روانی شده و تا آخر عمر سرنوشتش به دیوانگی و جنون کشیده شده است! استادانی را من میشناسم که در اولین ورود شان به صنف و بدون یک کلمه درس، شاگردان را از امتحان و رفوزه شدن می ترسانند و ده ها مواردی دیگر.
اینجاست که وقتی خط معلمی از خدا کشیده می شود به جرائیل و رسولان الهی و بعد میرسد به معلم و معلم به مثابۀ چراغ و چشمۀ خیری توصیف می شود و از او به عنوان پدر معنوی جامعه یاد می شود و از کم بودن معاشات و امتیازاتش سخن به میان میاید؛ کمی می شرمم.